راه اندازی بخشی جدید در وبلاگ آکام

دارم کوبنده پیش می رم. درست بعد از نوشته قبل که همین الان منتشرش کردم دارم یه پست دیگه رو شروع می کنم. این خوبه و امیدوارم که همینطور پیش برم 🙂

می خوام بخشی رو در وبلاگم راه اندازی کنم که یکی دو سال قبل تو فکرش بودم. جایی که بتونم در اون دانش و تجربه هایی که دارم رو با بقیه هم به اشتراک بگذارم. وبلاگ آکام قراره میزبان این محتوای باشه و اونها رو در دسته ای خاص به اسم “آکام آکادمی” یه جا جمع کنه.

تو پاراگراف بالا از عبارت محتوا استفاده کردم چون قراره همه جور چیزی توش باشه. از مطالب بگیر تا فیلم آموزشی و سورس کد ها.

فعلا درگیر مسائلی هستم که بیشتر وقت من رو به خودش اختصاص می ده ولی احتمالا ولی در آینده نچندان دور با قدرت شروع خواهم کرد و مطالب جالبی رو در این بخش منتشر می کنم که برای اهل دلاش خیلی کمک کننده خواهند بود.

آیا هنوزم کسی وبلاگ می خونه؟!

تو دنیای امروز که چیزای جدیدی مثل کانال های تلگرام و وی‎لاگ ها هستن، آیا هنوز کسی وبلاگ می خونه؟!  واقعا نمی دونم چرا باید دومین مطلب وبلاگم یه پست دیگه در مورد این باشه که اصلا چرا دارم وبلاگ می نویسم؟! شاید خیلی ها بگن خب ننویس که البته کاملا حق دارن و من جوابی براش ندارم.

چند روز بعد از نوشتن اولین پست تو وبلاگ آکام شروع کردم به گشتن دنبال یه قالب برای سایت ساز استاتیک Jekyll. پیدا کردن قالب فقط برام دلیلی میشد که وبلاگ حال حاضر رو از کار بندازم، همین! تقریبا مطمئن هستم که هیچ وقت اون وبلاگ استاتیک هم موفق نمی شد. اما خوندن یه مطلب برام انگیزه ایجاد کرد تا ادامه بدم. کدوم مطلب؟!

آیا هنوزم کسی وبلاگ می خونه؟!
آیا هنوزم کسی وبلاگ می خونه؟!

چند روز پیش تو وبلاگ سالار کابلی که یکی از وبلاگ های قدیمی و باحال بود مطلبی رو خوندم. مطلبی که در اون کابلی پایان کار وبلاگش رو اعلام کرد.

به نظرم بهتره همون مطلبی که سالار کابلی تو وبلاگش نوشته رو بخونید. کامل تر و جالب تره و البته شاید برداشت تون ازش متفاوت باشه. نوشته “پایان” رو در وبلاگ فارسی سالار کابلی مطالعه کنید.

این نوشته برای این بوده که سعی کنم به خودم امید بدم تا اینطوری دوباره وبلاگم رو از ریشه حذف نکنم.

به وبلاگ آکام سلام کنید

سلام، من آکام هستم. به وبلاگ من خوش اومدید.

من هیچ وقت نویسنده خوبی نبودم. شاید تنها نوشته هایی خوبی که می نوشتم محدود به انشاهایی می شد که در دوره ابتدایی و راهنمایی می نوشتم. هر قدر که بزرگتر می شدم علاقه من به نوشتن کمتر می شد و حالا دیگه تقریبا هیچ چیزی نمی نویسم.

احتمالا این دلیلی بوده که بارها و بارها وبلاگ راه انداختم ولی بعد از کلی کار روی راه اندازی وبلاگ از نوشتن در اون منصرف شدم و ترجیح دادم که حدفش کنم. در دو سال گذشته بارها و بارها با استفاده از روش های مختلف وبلاگ های داینامیک یا استاتیک زیادی درست کردم ولی هیچ کدوم دووم نیاوردن و احتمالا طولانی ترین طول عمرش رو میشه محدود به چند هفته کرد.

راستش به نظرم نوشتن جزو سخت ترین کارهاست. فکر کنم این تنها دلیلی باشه که من هنوز نتونستم گزارش کارآموزی رو تحویل اون دانشگاه لعنتی بدم و از اون دانشگاه به دردنخور فرار کنم.

البته فکر کنم یه مورد مهم دیگه رو دارم از قلم می ندازم. وسواس!! آیا من واقعا وسواسی هستم؟!! از نظر من جوابش قطعا آره است. لطفا انتظار این رو نداشته باشید که در مورد این مورد حرف بزنم.

دوست دارم زیاد در وبلاگم بنویسم و اینطوری نوشتن رو تمرین کنم. کسی که می خواستم به خاطرش دکتر شم، روزی می خواست نویسنده بشه؛ شاید برای همین باشه که نوشتن رو دوست دارم. در وبلاگ آکام از تجربه هام خواهم گفت از کتاب هایی که می خونم یا از مسائل روز و نظرم نسبت به اونها.

من که از وبلاگ خوندن لذت می برم. مثلا وبلاگی مثل کیبرد آزاد که جادی اون رو  می نویسه رو دوست دارم. البته وبلاگ هایی که می خونم لیست طولانی تری داره. لطفا کلمه خوندن رو محدود به نگاه انداختن به لیست مطالب و انتخاب چند تا از مطلب مهم و جالب کنید، نه خوندن تک تک پست هاشون چون واقعا کیه که این همه وقت داشته باشه؟!

روز جنگ ستارگان
روز جنگ ستارگان مبارک 🙂

تا یادم نرفته بزارید به دوتا نکته اشاره کنم.

  • اول اینکه آیکن (Favicon) وبلاگم که در واقعا یه حرف a هست و دو تا چشم داره، بیشتر شبیه به بچه غورباغه است. از اونها که هنوز شبیه به ماهی هستن و تو آب این ور اون ور میرن 🙂
  • دوم اینکه هدر سایت رو عکسی از Star Wars انتخاب کردم چون دوستش دارم و دلیل مهم ترش اینه که چند روز پیش یعنی 4 می روز جنگ ستارگان بود 🙂 با اختلاف چند روز دیرتر روز جنگ ستارگان رو به اهل دل هاش هم تبریک می گم  😀

نوشتن این پست خیلی سخت بود اما بالاخره تموم شد. امیدوارم بیشتر در وبلاگم بنویسم و البته بیشتر امیدوارم که این وبلاگ روزی سرم رو به باد نده 🙂